کانال تلگرام شباویز
×

منــــــو

جهت دریافت رایگان آخرین تورها در ایمیل خود عضو شوید.

خانم آذرنیوشان

خاطرات مارماریس

WATER_POLO_SHABAVIZPARVAZ_01در سفری که به ترکیه داشتیم در شهر مارماریس ، من به همراه همسر ، پسرم و خانواده شوهر. تیم انیمیشن هر روز برنامه های جالبی داشتند و از صبح به فکر سرگرم کردن مردم بودند. در یکی از این روزها این گروه از صبح یک کاغذی دستشون بود و شروع می کردن به اسم نوشتن ، وقتی به کنار ما اومدن من دیدم که همه آقایون خانواده دارند اسم می نویسند به جز شوهر من خلاصه با کلی اصرار من شوهرم اسم نوشت .

جریان از این قرار بود که یک مسابقه واترپولو در شب بین ایرانیهای مقیم هتل و گلچین خارجیهای هتل برگذار بشه .آقایون فامیل ما٤ تا بودند به اضافه ٤ یا ٥ تا از افراد ایرانی دیگه که سر جمع به ٨ یا ٩ نفر می رسیدیم . وقتی اسم نویسی تموم شد آقایون فامیل و شوهر من به شوخی و خنده به هم می گفتند : کی حوصله داره مسابقه بده و می خندیدند ، اصلاً موضوع رو جدی نگرفته بودند . تا اینکه شب شد .

من هرچی بهشون می گفتم آقایون باید نیم ساعت دیگه جلوی استخر باشید تا مسابقه بدید اما اونها عین خیالشون نبود . یکدفه اون چهار ایرانی که ثبت نام کرده بودند اومدن دنبال بچه های ما که اقا کجایید ، بیایید مسابقه داره شروع میشه ، رو کم کنیه باید بهشون نشون بدیم ما همه جا برنده ایم و....... از این حرفها، خلاصه این آقایون هم غیرتی شدند . نکته اینجا بود که شوهر بیچاره من عینکی بود و وقتی عینک نمی زد اصلاً جایی رو نمی دید وبا عینک هم که نمی تونست بره تو آب تا می خواست به هم تیمی هاش این موضوع رو بگه که داور سوت رو زد و ٨ نفر رفتند تو آب که ٣ تا آقایون فامیل ما به اضافه شوهر من و ٤ تا آقای ایرانی دیگه .

خانوم ها هم بیرون نشسته بودند و تشویق می کردند . تیم مقابل هم ٣تا از اکراین ٣ تا از روسیه یک نفر ازچین و یکی هم از هلند بودند .اونها تیمشون منتخب جهان بود. بازی شروع شد توپ دست خارجیها ، خیلی خوب باهم پاس کاری می کردند و شوهر بیچاره من هم الکی تو آب بالا و پایین می رفت و دنبال توپ می گشت فکر کنم به سختی توپ رو می دید . تا بچه های ما به خودشون به جنبند گل اول رو خوردیم بازی یکم داشت درگیرانه دنبال می شد، راستی هر تیم یک تعویضی هم داشت .

ای وای گل دوم رو هم خوردیم . تیم کلاً عصبی بود تا اینکه تصمیم گرفتند تعویض کنند و گلر تعویض شد. عجب گلر خوبی آوردند ، بعد یه چیزی به هم گفتند بازی دوباره شروع شد . نمی دونم به هم چی گفتند ولی کلاً تیم عوض شد ( مثل این بود که ملوان زبل اسفناج بوخوره ) شوهرم توپ رو گرفت شنا کرد پاس داد و گل اول .

indexماهم به هیجان اومدیم و تشویق هامون بیشتر شد . دوباره اونا اومدن جلو بچه ها توپ رو گرفتند رفتند جلو و گل دوم . اوج هیجان تو بازی ، ما که اونقدر جیغ زده بودیم صدامون گرفته بود . نتیجه بازی ٢ بر ٢. یکدفعه داور سوت زد و بازی رو نگه داشت یار ذخیره تیم مقابل داشت یک چیزی به داور میگفت و داور شروع کرد به شمردن بازیکن های ما وقتی که شمرد گفت : درسته تعدادشون ولی اون خارجیه اصرار داشت که ایرانیها ٩ نفرند و دارند با یک یار اضافی بازی می کنند. من وقتی داور داشت می شمرد شروع کردم به شمردن و تعداد همون ٨ تا بود و با خودم گفتم حتماً اونا عصبانی شدند.

دوباره بازی رو نگه داشتند و به داور گفتند بشمر . من اینبار دقت کردم و دیدم قبل از شمردن تعداد ما ٩ نفره ولی وقتی داور داره می شمره تعداد می شه ٨ تا یکی غیب می شه . باورم نمی شد یار تعویضی ما اصلاً تعویض نشده بود اون تو بازی بود . وقتی داور می خواست بشماره یکی می رفت زیر آب . داشتم میمردم از خنده و شاخ در می آوردم بیچاره هرچی اونا اعتراض کردند به جایی نرسیدند . حالا فهمیدم چرا یکدفعه تیم ما نیرو گرفت خلاصه من که دیگه بازی رو ول کردم و فقط می خندیدم .

بعد هم داور یک پنالتی به نفع ما گرفت و ما بازی رو ٣ بر ٢ بردیم . حالا آقایون ما همه خوشحال خندان بیچاره خارجیها همه ناراحت و عصبی آخرش هم یک عکس یادگاری با حریف عصبانی. اونها همچنان داشتند اعتراض می کردند . من به شوهرم گفتم تقلب کردین و کارتون درست نبود بیچاره شوهر من گفت : من که به زور می دیدم اصلاً نفهمیدم ما تعدادمون زیاده.

WATER_POLO_SHABAVIZPARVAZ

نظر